تبليغاتX
شمع جمع
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر امام زمان و درود بر شهیدپروران راه خدا و مرگ بر کفار . اکنون شما که این نامه را می خوانید خدا میداند که در کجا بسر میبرم اما از شما می خواهم که بدون اینکه کوچکترین ناراحتی را به خود راه دهید این نامه را بخوانید ، من حسرت یک آخ را بر دل دشمن گذاشتم شما هم با صلابت خودتان داغ دیگری بر دل دشمن بگذارید ، من خوشحالم که جانم را نثار اسلام و مکتب محمد ( ص ) و علی ( ع ) میکنم و افتخار میکنم که ایدئولوژی من اسلام است اسلامی که به من فهماند چگونه بیندیشم و چگونه راهم را انتخاب کنم ، خمینی کبیر با انقلابی که همراه خود آورد باعث شد من از این بعد بیرون بیایم و بتوانم با اسلام از بعد مذهبی بیشتر برخورد کنم ، اکنون در این زمان از انقلاب امام ما هل من ناصر ینصرنی صدا میزند بر ملت مسلمان ایران واجب است که بر این پیام امام لبیک بگویند و این درخت را با خون خود سیراب کند . میتوانیم با نثار خون خود خونی را که در مقابل اسلام ناچیز است زمینه ساز حکومت حضرت مهدی ( عج ) باشیم . من با پیام حسین زمان خمینی کبیر دیگر نتوانستیم طاقت بیاورم و برای احیای اسلام عزیز و انجام وظیفه خود داوطلبانه بر جبهه حق علیه باطل برفتم . در این موقعیت که عاشورای حسینی بار دیگر در ایران تکرار می شود باید با شرکت خود از اسلام پشتیبانی کنیم و اگر در این میدان زنده ماندیم شاهد پیروزی بزرگی که همان پیروزی مسلمین بر کفار است خواهیم بود و اگر کشته شویم با مقام والای دست یافته و راه حسین را رفته ایم خداوند ما را دارد آزمایش میکند چون ما می دانیم که آزمایش شویم حال که حق و حقیقت را میدانیم و به پوچ بودن دنیا اعتقاد داریم پس چرا خودمان را گول بزنیم و جزء راه الله راانتخاب کنیم پدرم ، مادرم بدانید که شهادت حد نهایی تکامل انسان است و آماده از دست دادن دیگر فرزندان خود در راه میهنت و خدا باشید و کوه باشید و چون کوه استقامت کنید لحظه ای از نام خدا غافل مباشید و برای فرزندان خود آرزوی پیوستن به سرور شهیدان حسین ابن علی ( ع ) را داشته باشید و بر خودتان ببالید که امانت خدا بخود خدا برگردانیده اید . اگر زنده بودم همیشه یک راه را انتخاب میکردم و همچنانکه انتخاب کردم راه الله شهادت و ایمان یکتاپرستی بود چون من از سرورم حسین درس مبارزه و جهاد و درس شهادت را یاد گرفته ام ، من آموخته ام که زندگی مادی نکبت بار است و نباید منتظر باشیم که مرگ ما را فرا گیرد خودتان را مهیای سفر آخرت کنید فراموش نکنید امام زمان شما حضرت مهدی ( عج ) است لحظه ای از دعا برای سلامتی ایشان غفلت نکنید گرفتاریهای خود را به واسطه ایشان حل و رفع کنید با تمام قدرت کوشش کنید تا هر چه زودتر امام زمان حضرت مهدی ( عج ) ظهور فرماید . اطلاعات و معرفت خود را به امام زمان زیاد کنید و سعی کنید دلتان با محبت به امام انس بگیرد . ای برادران پیوسته در راه اعتلای اسلام عزیز کوشا و تمامی فرامین امام را به جان و دل پذیرا باشید . ( و زمان زمان حسین و ایام عاشورا )ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید . خواهران و برادران در هر زمان منافقین بوده اند که خواسته اند با اسلام مبارزه کنند از شما می خواهیم که هیچ وقت بمن ناکام نگویید چون در نهایت کام را گرفتم و این خودش بهترین نعمتهای خدا بمن است . به یکدیگر 
تبریک بگویید و به انقلابیون بگویید جان او هدیه ای برای امام امت خمینی بت شکن و راه خداست و بگویید فقط برای خداوند متعال به جهاد رفته و شهید شده . از شما می خواهم که نگران حال رهبرمان امام خمینی باشید و اگر مسلمان هستید واقعا ذره ای بمال این دنیا دل نبندید زیرا که هر چه بیشتر مال و زر و سیم داشته باشید آتش دوزخ هم برای شما بیشتر است پس با مال و جان خود دنیای آخرت را برای خود خریداری کنید ، الدنیا مزرعه الاخره دنیا کشتزار آخرت است . خدایا ترا به یگانگیت قسم میدهم شهادت در راه اسلام را نصیبم کن و این بنده حقیرت را جزء غلامان سرور شهیدان حسین ابن علی ( ع ) قرار بده . خدایا بحدی گناه کردم و از فرمان تو سرپیچی کردم که شرمنده مرا از بخشنده شدگان درگاه خود قرار بده .

پروردگارا آنچنان لطفی در حق من بنما که در آخرین لحظات عمرم نام ترا به زبان داشته باشم .

والسلام محمد رضا موحد دانش

دوشنبه 28/2/1360

مطابق 10 رجب 1401 

شهید : محمد رضا موحد دانش 

ام پدر : غلامحسین 
محل تولد : تهران 
سال تولد : 1340
محل شهادت : ام الرصاص عملیات فتح المبین 
سال شهادت : 10/2/1361
محل دفن : گلزار شهدای بهشت زهرا ( س ) تهران


برچسب‌ها: موحد دانش, وصیت, نامه, شهید
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 16:33 توسط حســــین براری |


بسم الله الرحمن الرحیم

وصیتنامه سردار شهید اسلام مداح اهل بیت ( ع )

جانباز شهید حاج سید مجتبی علمدار


شهادت میدهم و پسندیده ام خدا را به پروردگاری و اسلام را برای دینداری و محمد ( ص ) را به پیغمبری و علی ( ع ) را به امامت و حسن ( ع ) و حسین ( ع ) علی ( ع ) و محمد ( ص )وجعفر ( ع ) و موسی ( ع ) و محمد ( ع ) و علی ( ع ) و حسن ( ع ) و قائم آل محمد مهدی موعود ( عج ) را امام و پیشوایان بر حق و رهبران اسلام بعد از پیغمبر ( ص ) از دشمنانش بیزارم و دوستانشان را دوست دارم .

اولین وصیت من به شما راجع به نماز است چیزی را که فردای قیامت به آن رسیدگی می کنند نماز است پس سعی کنید در حد توانتان نمازهایتان را سر وقت بخوانید و قبل از شروع نماز از خداوند منان توفیق حضور قلب و خضوع در نماز طلب کنید به همه شما وصیت می کنم همه شمائیکه این صفحه را می خوانید قرآن را بیشتر بخوانید بیشتر بشناسید بیشتر عشق بورزید بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان کنید سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد نه زینت دکورها و طاقچه های منزلتان بهتر است قرآن را زینت قلبتان کنید به دوستان و برادران عزیزم وصیت می کنم کاری نکنند که صدای قربت فرزند فاطمه ( س ) ( مقام معظم رهبری ) را که همان ناله غریبانه فاطمه ( س ) خواهد بود به گوش برسد همان طوری که زمان امام خمینی ( ره ) گوش به فرمان بودید و در صحنه های انقلاب حاضر و آماده ایثار از جان و مال و زندگی جهت هر چه بارورتر شدن درخت تنومند اسلام ناب که 1400 سال پیش بدست توانای خاتم پیغمبران محمد بن عبدالله ( ص ) کاشته شده و با خون فاطمه زهرا( س ) بین درب و دیوار و عرق خون آلود پیشانی حیدر ، جگر پاره امام حسن ( ع ) در میان تشت ، بدن پاره پاره و رگ بریده حلقوم ابی عبدالله ( ع ) و خونهای جاری شده از ابدان شهدای کربلا و کربلای ایران آبیاری شد باشند نگذارید که آن واقعه تکرار شود ! حتما می پرسید کدام واقعه ؟ همان واقعه ای که بی بی فاطمه زهرا ( س ) نیمه دل شب دست به دعا بردارد که اللهم عجل وفاتی همان واقعه ای که علی ( ع ) از تنهایی با چاه درد دل کند همان واقعه ای که امام حسن مجتبی ( ع ) را سنگ بزنند و آنقدر مظلوم و غریبش کنند که بعد از مرگش جنازه اش را تیرباران کنند ، همان واقعه ای که امام حسین ( ع ) فریاد بزند ( هل من ناصر ینصرنی ) فقط پیکرهای بی سر شهداء تکان بخورد همان واقعه ای که امام صادق ( ع ) بفرمایند : به تعداد انگشتان یک دست یار و یاور واقعی ندارم همان واقعه ای که ... و نهایتا همان واقعه ای که امام خمینی ( ره ) بگویند : من جام زهر نوشیده ام و ناله غریبانه ( اللهم عجل وفاتی ) او فاطمه ( س ) را به گریه آورد !!!

شیعه هل مسلمونا ، حزب اللهی ها ، بسیجی ها و ... نگذارید تاریخ مظلومیت شیعه تکرار شود .

بر همه واجب است مطیع محض فرمایشات مقام معظم رهبری که همان ولی فقیه می باشد ، باشند چون دشمنان اسلام کمر همت بستند و ولایت را از ما بگیرند و شما همت کنید متحد و یکدل باشید تا کمر دشمنان بشکند و ولایت باقی بماند وصیت می کنم مرا در گلزار شهدای ساری دفن کنید و تنها امید من که همان دستمال سبزی است که همیشه در مجالس و محافل مذهبی همراه من بوده و به اشک چشم دوستانم متبرک شده را بر روی صورتم بگذارند و قبل از آنکه مرا در قبر بگذارند مداحی داخل قبرم برود و مصیبت جد غریبم فاطمه زهرا ( س ) و جد غریبم حسین ( ع ) را بخواند .

به شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس

چون در آن لحظه حسین است که مهمان من است

و از مستمعین گرامی می خواهم که اشک چشمشان را داخل قبر من بریزند تا در ظلمت قبر نوری شود و این را باور کنید که از اعماق قلبم می گویم : ( من از ظلمت قبر و فشار قبر خیلی می ترسم شما را به حق پنج تن آل عبا تا می توانید برایم دعا کنید و نماز شب اول قبر را برای من بخوانید و زمانی که زیر تابوت مرا گرفتید بسوی آرامگاه می برید تا می توانید مهدی ( عج ) و فاطمه ( س ) را صدا بزنید ... )

کی واهمه دارد ز مکافات قیامت آنکس که بود در محشر به پنا

سردار شهید اسلام سید مجتبی علمدار فرزند سید رمضان
محل ولادت – ساری
سال ولادت – 11/10/1345
محل شهادت – بیمارستان ساری ( بر اثر جراحات شیمیایی از جنگ )
سال شهادت – 11/10/1375
محل دفن – گلزار شهدای ساری
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 0:44 توسط حســــین براری |

فرستنده: منطقه عملیاتی - محمود دوستانی
گیرنده: دزفول - مسجد امام حسن عسکری (ع) - لطف کرده بدهید خانواده دوستانی یا ناجی - برسد به دست برادرم محمدعلی یا رجبعلی دوستانی
باسمه تعالی

حضور خانواده محترم خودم پس از عرض سلام و ابراز سلامتی، دست تک تک شما خانواده عزیز را می بوسم مخصوصاً پدر و مادر عزیز و گرامی و مهربان خودم.
امیدوارم که حالتان خوب باشد،انشاالله که حالتان خوب باشد. اگر جویای حال این جانب باشید به شکرانه الهی خوبم و جای هیچ نگرانی نیست و از مادر بزرگوارم می خواهم که بیخودی خودش را ناراحت نکند و در فکر ما نباشد. البته اگر موقعی که در فکرمان است بجای ناراحتی دعایی کند خیلی خوب است. هم خدا خوشش می آید و هم بنده ی خدا. زندگی جز رنج و سختی و دوری از فرزند نیست. اصل همان جهان آخرت است که همگی باید مهیای آن باشیم، هر کسی رنج و زحمتش و مصیبتش بیشتر باشد اجرش در نزد خدا بیشتر است. به همگی برادران و خواهران و اقوام و دوستان و آشنایان سلام گرم مرا برسانید و برای پیروزی نهایی فقط دعا کنید. از شما صمیمانه می خواهم که در هنگام نماز قلبتان را متوجه خدا کنید و برای پیروزی رزمندگان دعا کنید. از همه شما التماس دعا دارم. در فکر من نباشید هر وقت بیکار بودم نامه ای خواهم نوشت. والسلامبرادر کوچکتان محمود دوستانی9/12/1362
مادرم را دلداری بدهید ناراحت نباشد. مال خدا راه خدا (شعار خودش) - ذکر شده در یکی دیگر از نامه های شهید محمود

شهید محمود، در حال نوشتن شاید همین نامه
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 0:44 توسط حســــین براری |

یادمه سن وسالی نداشتم تقریبا نوجوون بودم که شنیدم مرحوم کافی تو یکی از منبراش جریان سستی کوفیان رو در برابر دشمن می گفت . وقتی ماجرای این خطبه حضرت علی علیه السلام رو بیان می کرد که توی اون خطاب به کوفیا فرموده بودن " یا اشباه الرجال ولا الرجال....." ای مرد نماهای نامرد... ای کاش میشد ده نفر از شماها رو با یه سرباز معاویه عوض کنم که اونها توی باطلشون اینقدر محکمند و شما توی حق اینقدر سست عنصر...( چیزی قریب به این مضمون) خیلی دلم گرفت با خودم می گفتم مگه میشه آدم فرمانده ای مثل امیر المومنین داشته با شه و ....
خب اونوقتا سن وسالی نداشتیم و به تبع تجربه ای هم نبود. زمان گذشت تا اینکه سال دوم اسارتم شد. منو با یه عده دیگه ای به یه اردو گاه کوچیک که نمی خوام اسمشو ببرم تبعید کردن.
متاسفانه تعدادی ضد انقلاب به کمک عراقیها توی اون اردوگاه حاکم بودن .جالبه بدونین از همه نوعش هم جمع بود . از منافق گرفته تا کمونیست و شاه پرست و....
یه احمد نامی بود که تو دوران سربازیش هوادار منافقین شده بود و تو همون حال وهوا بیچاره خدمتش میفته دم مرز و همون اول جنگ اسیر میشه. شرایط هم توی اسارت فراهم میشه تا کماکان هوادار بمونه...
یه وقت دقت کردم دیدم این عبد شیطان چقدر تلاش میکنه!!! گاهی اوقات با خواهش و تمنا از عراقیا تقاضا می کرد تا براش شومیز و ماژیک و .... بیارن . هفته ها یه ریز مینشست گاهی تا نیمه های شب ،از روزنامه های انگلیسی که عراقیا براش میاوردن مقاله انتخاب میکرد با اون سواد کمش لغت به لغت ترجمه می کرد و اون رو توی شومیز به صورت روزنامه دیواری در میاورد. چقدر فکر میکرد ، مشورت می گرفت، تا با نوشتن چند تا جوک و طنز علیه روحانیت و بسیجی و امام و معاذالله حتی قران واسلام وپیامبر وخدا و دین.... باچند تا نقاشی و گل و بلبل تزیینش میکرد . اونو لوله میکرد میداد دست افسر عراقی تا اونو ببره تو اردوگاه پناهنده های ایرانی در عراق روی دیوار بزنه شاید بتونه با این کارش اندکی تاثیر روی اونا بگذاره!!
بارها ، هم توی اسارت هم بعد اسارت توی مجالس و محافلی که یه عده ای به اصطلاج فرهنگی جمع بودن این مطلب رو گفتم که ای کاش ، ای کاش ، ای کاش متصدیان امور فرهنگی این مملکت و کسانی که توان آن رو دارند که نسل حال و آینده این امت رو در مقابل تمامی هجمه های فرهنگی اجتماعی دشمن واکسینه کنند به اندازه یک دهم اون هوادار جزء بی سواد منافقین کار می کردند که اگر چنین می شد اکنون ما مهاجم بودیم و فعال نه مدافع ناقص و منفعل...
عزیزان من مبادا ، مباد که ما نیز مورد خطاب امام عصر عجل الله تعالی فرجه قرار گیریم که " یا اشباه الرجال ولا
الرجال"

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 0:43 توسط حســــین براری |